شعر دلشکسته
دلشکستهگویند چو دلی شکسته گرددعرش از غم آن گسسته گرددمأیوس شود دل از مرادشهمت ز تلاش خسته گرددرگبار شکست و درد و مشکلسختی و بلا چو دسته گرددهر غصّه به دل نشیند و دلکانون غم و چو هسته گرددآن روز چه خوش است رقیبِ بدخواهکَشتی به گِلی نشسته گرددساز دل ما نوای خوش داشتحیف است که غمی به چَسته گردد[1]دور از همگان بُود که بر جانسرزندگی عمری رَسته[2] گرددیا رب تو روا مدار که یک باردرب های امید بسته گردددل را زده ام گِره به امیدمگذار که گِره نبسته گردددرد دل ما تو چاره ای کندور از غم و بغض، خجسته گرددابوالفضل سرلک متخلص به استوار[1] -چسته به معنای نغمه و آهنگ و در این اینجا به معنای نغمه و آهنگ غمگین می باشد.[2] - رسته به معنای رهاگشته و آزادشده. شاعر در اینجا آرزو دارد که نرسد آن روزی که سرزندگی از جان جدا شده باشد. + نوشته شده در یکشنبه سیزدهم اسفند ۱۴۰۲ ساعت 0:6 توسط ابوالفضل سرلک...
ادامه مطلب