شعر خودزنی
خودزنیباوری در سر همه داریم از این فعل حرامکه بود تیغی به اندامی کشیدن از نیام[1]یا هر آن کس که خودآزاری نموده فی المثالخودزنی کرده به رفتار و نباشد او به حال[2]نِی رفیق، تعریف این فعل حرام این سان مبادخودزنی صرفاً خراش پوست یک انسان مبادخودزنی آن است که دلسوزان خاک را وانهیحرمت دود و قلم یک جا به زیر پا نهی[3]خودزنی آن است که در سیلاب و طوفان بلاکشتی خودساخته را بسپرده بر سیلی رهاخودزنی دیده فرو بستن به روی سایه است[4]مصلحت اندیشی بی معنی و بی پایه استخودزنی آن است که اصلح را ببینی در طریقلیک که کار بسپرده بر نااهل و نادانی رفیقخودزنی آن است که دنبال کژی باشی و زشتچشم پاکی بسته و باشی به دنبال پَلِشت[5]خودزنی آن است که صد پاکی ببینی از کسیلیک که باز چشمت بود دنبال خبط او بسیخودزنی آن است که خوبان را زخوش نامی خویشنادم و شاکی کنید از غیرت و کوشش بیشخودزنی آن است که شیران را فرستی بر شکار...
ادامه مطلب