بر روی پوستری یک بیت شعر از جناب ناصر گوهری نوشته بود "گیرم که به ظالمان عذابی است علیم---- زین محکمه یارب به ستمدیده چه سود؟" هر چه جستجو کردم، شعر مفصلی از این تک بیت پیدا نکردم. امیدوارم ایشان مارا حلال کند. با حال و دل سوختۀ خویش، از این بیت الگو گرفته و ادامه را اینچنین نوشتم...
به ستمدیده چه سود؟
گویند اگر ظلم کنی بر دگران
ور بر دگری جور کنی، خُرد و کلان
گویند اگر دل شکنی با دردی
آه از سر سوز دل کِشد با سردی
تاوان بدهی به حکم آن رب ودود[1]
زین محکمه یا رب به ستمدیده چه سود؟
*
دیدیم به زبان نیش زنند بر جگری
یا چون سگ هار، حمله کنند بر دگری
گیرم که کِشند زبان ز حلقوم سگان
بُگداخته سرب، زبان و زَقّوم[2] به دهان
زآن عاقبتِ ظلم که بر اوست حدود[3]
*
گیرم که آدمیفروشرسانی[4] رسوا شد
ظرف آبروی او بریخت، غوغا شد
گیرم که همه شناختند آن روبَه رذل
دیگر نَبَرَد ز ایزدش بخشش و بذل[5]
از عاقبت روبه بد رویِ حسود
*
گیرم که رسوا کنی هر خائن پست
شُهره به تمام شهر کنی هر بدمست[6]
گیرم که تقاص دهند به هر جرم و خطا
فریاد کشند ز درد حد تا اعلی[7]
گیرم که ساقط شوند از بود و نبود
*
گیرم که تمام هستیاش بِستانی
وی بر سر تخت بیکسی بنشانی
گیرم که خوار شود به نزد مردم
حسرت بکشد به خورد نان گندم
گیرم که تشنه بشود بر لب رود
*
گیرم به تقاص ظلم، بلا بیند و درد
تاوان بدهد به همسر و بچه و مرد
هر آنچه که از ظلم بهدست آورده است
چندین برابر بدهد او از دست
زین دار مکافات و از این گفت و شنود
*
گیرم که ظالم به درک واصل گشت
هر کس که جفا کرد، سزادیده بگشت
گیرم که عبرت بشود بر دگران
تا ظلم نگستَرَد میان بشران
زین عُقبت و زین عبرت و زین راز و شهود
*
گیرم که به ظالم شرری[8] برخیزد
آتش به سر و دامن و پیکر ریزد
گیرم که همه ستمگران دود شوند
خاکسترشان به باد و نابود شوند
گیرم که به جانشان نهند آتش و دود
*
گیرم که همه آنچه بگفتند درست
بر موعد حق[9]، سزا ببینند ز نخست
بر ظالم پست هر چه بیامد چه رواست
مظلوم همیشه در عذاب است و جفاست
او جور بدید از آن همه ظلم و عنود
زین محکمه یارب به ستمدیده چه سود؟
ابوالفضل سرلک متخلص به استوار
[1] - بهمعنای خدای مهربان
[2] - زَقّوم نام درختی است که بهگفتۀ قرآن در قعر آتش جهنم رشد میکند. بر این درخت میوهای میروید که غذای جهنمیان است. در سه جای قرآن و بهطور مشخص در آیۀ ۶۲ سورۀ صافات، در آیۀ ۴۳ سورۀ دخان و آیۀ ۵۲ سورۀ واقعه، از واژۀ زقوم یا درخت زقوم استفاده شده است. در اینجا منظور شاعر این است که سرب داغ بر زبان و حلقوم ظالم ریزند و بهجای مرحم، میوۀ زقوم که درد را بدتر میکند بر دهانش میگذارند.
[3] - جمع حد و بهمعنای سزای شرعی خطا و جرم (حد زدن)
[4] - آدمارائه و زیرابزن
[5] - کنایه از اینکه بهجور ظلم بر خلق خدا، دیگر مورد لطف و بذل و بخشش خدا قرار نمیگیرد.
[6] - اشاره به کسانی که مست سوءاستفاده از موقعیت و ظلم به دیگران هستند.
[7] - کنایه از اینکه صدای فریادشان تا عرش اعلی بالا رود.
[8] - گدازههای آتش و اشاره به آتش جهنم
[9] - اشاره به روز قیامت و یومالحساب
برچسب:
نویسنده: آرتین کریمیان