نصیحت خر
خستهمرد دستی به پیشانی کشید و آه سرد
اَبرُوان[1] در هم کشید و زیر لب نجوا بکرد
میشنیدم آن بهسختی از لبان خستهمرد
«خواری مارا ببین، ما را چه کس موعظه کرد!!!»[2]
یادم آمد این حکایت مرتبط با حرف او
که گهی باید بگفت ای روزگار، برتو تُفو!
در یکی بیشه و دشت، شیری شکار کرد ماده گور[3]
گوشهای تنها بشد مشغول خوردن، آن غیور[4]
از سر بدذاتی کفتار و سرقت از دگر
بهر دزدی و طمع، رفتند سراغ شیر نر
جمعی از آنان بکردند حمله بر شیر ژیان
حملهی کفتار به شیر، از هر نظر دارد زیان
کِبر[5] شیر مانع شد از وادادن صحنه به دزد
این روا نبوَد که بیزحمت کسی گیرد دو مزد[6]
در کش و قوس و نزاع، ناگه شکست پنجه ز شیر
عاقبت بازنده گشت و وانهاد آن دار و گیر
طعمه را کفتار ببُرد و شیر کناری جست و ماند
با هزار سختی و درد، خود را از آن مجمع رهاند
لنگلنگان شیر به دشت و آشیانِ خود رسید
واهمه بود در سرش، کارش کجا خواهد کشید؟!!!!
پای لنگ شیر به چشم جملگی دیده بشد
پچپچی آمد پدید در جنگل و او شُهره شد
زان میان ناگه برفت نزدیک الاغ پیر و گفت:
«اِشتبَه[7] کردی تو شیر، از جنگ تنهایی و جُفت»
پاسخش داد شیر که «جمعِ گلهی کفتار پست
دستکم باشد به هفت و سنّتش اینگونه است!»
گفت الاغ: «اینکه بُود بدتر به حالت ای دلیر
کِی شوی غالب به هفت؟ حتی اگر باشی تو شیر!!»
باز بدو گفت: «ای الاغ، این روزگار ما بوَد
هر زمان شیر از شکار طعمهاش فارغ شود
آندم است که جمع کفتاران دَوَند سوی شکار
چارهای بر شیر نباشد جز دفاع زین آشِکار
بارها ما گشتهایم غالب براین جنگ و نزاع
گَه به ندرت هم رها سازیم شکار، گوییم وداع»
گفت الاغ: «وقتی بدیدی عدهشان افزونتر است
صحنه وا میدادی و حقّا که این مقرونتر است!»
شیر که شد ناراحت و خسته از آن افکار خر
نیمنگاه بر پای خود کرد و سپس گفتار خر
گفت: «چه گویم بر فلک، اینسان طریقت میکند
روزگار ما نگر، خر هم نصیحت میکند!!!»
استوار مقصود تو بر چیست از این گفتار سخت؟
باز چه چیز آزمودهای از روزگار جبر و بخت؟
آندمی که در مسیر زندگی رَه میروی
کس نداند انتها غالب و یا مغلوب شوی
گر شوی پیروز در این ره، کس نگوید مرحبا
وای از آن روزی که مغلوب گردی از خبط و خطا
آندم است که هر کسی بر تو قضاوت میکند
ابلهی هم گَه برایت حکم و حکمت میکند!
ابوالفضل سرلک متخلّص به استوار
[1] ابروهایش
[2] به این مفهوم که چقدر ما خوار و بدبخت شدهایم که یک انسان بیمقدار هم ما را نصیحت میکند.
[3] گورخر
[4] غیرتمند. اشاره به شیر. به این مفهوم که خود غیرت دارد و برای روزی خود تلاش میکند.
[5] غرور
[6] دو خروجی. هم بهدست آوردن غذای بیزحمت و هم شکست دادن شیر
[7] اختصار از اشتباه
برچسب:
نویسنده: آرتین کریمیان