سنگ اول
در زمان حضرت عیسی، زنی فِسقی[1] بکرد
دامنش آلوده بود از معصیت با جنس مرد
جمعی از مردان که هرکه خود بدید خِیرُالبشر
مدّعی گشتند به سنگسارش، به صد داد و تَشَر[2]
هر یکی لعنی بر او کرد و گریبانش کشید
بر زمین انداخته او را از سر ذات پلید
با هزار فریاد و داد و هجمه[3] و حمله بر او
پُرسپرسان هر یکی از حضرتش کرد جستجو
تا که آخر حضرت عیسی بدیدند در مسیر
شرح آن زن را برایش بازگو کردند و گیر
جمله از ایشان طلب کردند که حکم او نما
هر یکی آماده گشت تا سنگ خود کرده رها
حضرت عیسی نگاهی کرد به آن جمع کثیر
گفت که: «حکم وی عیان است؛ او ببندیدش به تیر»[4]
چونکه مردم زن ببستند، گوش به فرمانش شدند
غافل از تدبیرحضرت، عفو یزدانی بُدند
بار دیگر کرد نگاهی بر جماعت آن رسول
گفت کلامی که به یکباره همه گشتند خَجول[5]
با صدایی نرم و آرام گفت به آن جمع از صواب[6]
«سنگ اول را زند آن بیگناه و پاک ناب!»
ناگهان هر یک نگاهی برخود و سنگش بکرد
خود بسنجید با کلام حضرت و آن سنگ سرد
جمله درگیر گشته با وجدان و با رفتار خویش!
یک به یک سنگ را زمین انداخته و رفتند ز پیش
من چه گویم در پس این داستان با این زبان؟
عبرت این ماجرا، بس واضح است و پُرنشان
جمعی از ما مردمان با سنگ ناحقّی خویش
منتظر باشیم برای حمله بر همکیش و بیش [7]
غافل از آنیم که شاید حال ما بدتر ز اوست
آگه از سِرّ نهان بندگان، حضرت دوست[8]
استوار از چه بپیچی بر خودت زین داسِتان؟
درد سنگ آنکسان تا بیخ جان خوردی چه سان؟!
ابوالفضل سرلک متخلّص به استوار
[1] - گناه و معصیت کبیره
[2] - نهیب و فریاد
[3] - حملۀ دسته جمعی
[4] - تیر چوبی برای اجرای سنگسار
[5] – خجالتزده و شرمنده
[6] - راست و درست و پسندیده
[7] – همکیش و بیش بهمعنای کسانی که همانند ما احتمال خطا داشتهاند و حتی شاید خطای ما بیشتر نیز بوده است.
[8] - خداوند باریتعالی
برچسب:
نویسنده: آرتین کریمیان