شعر آقا سلامت می کنم

خرید بک لینک
چوپان و ماررفیقم دردِدل بر سینهاش داشتگَزید دستان خود از لطف بدکاشت[1]کسی بشکسته بود نازک دلش رادلxadآزرده به نزدم کرد شکایااز آن نامردمان بیمروّتحکایت کرد یکی داستان و عبرتیکی مرد فقیری با زن و پور[2]بهxadسختی روزگار طی کرده از زوربهxadچوپانی گرفت قوت از خداوندبکرد شکر و به هر روزی[3] چه خرسندیکی از روزها، گردون به کامش[4]بدوشید شیر بز بهر طعامشبریخت آن را به یک کاسه، نه بسیاربه قصد گرم نمودن رفت پی خارچو برگشت، دید که ماری میخورد شیرنشد او را مزاحم تا شود سیرچو مار رفتار مَرد را از کَرَم دیدبه خود گفتا کنم امروز بر او عیدبه لانه رفت و آورد سکّهای زر[5]که این خوبی بگردد هر دو یک سرنهاد آن سکّه را در کاسهی شیررهِ جبران بر او اینگونه تدبیربشد تکرار به هر روز این قضا رابه هر سکّه نمود شکر خدا راتمکّن یافته مرد و قصد حج کردبه پورش ماجرا گفت و رهِ دردبگفتا چون نباشم، تو چنین کنصبوری کرده و بر آن یقین کنپسر تکرار نمود کار پدر رابه چند روزی گرفت سکّه و زر راز کمطاقتی و بیصبری خویشطمع ناگه گریبانش گرفت بیشاگر مار را کَنَم سر را ز پیکربه یکباره بهدست آرم همه زرلذا حمله نمود بر مار بیxadحیل[6]دُم او قطع بشد از ضربهی بیلچو مار زخمی بگشت از کینهی پورگزید او را ز خشم و گشت از او دورپسر مُرد و بدید فرجام آن کارنبود آن رَه، رهِ شکرانه از مارز حج برگشت و چون بشنید قضایابشد نالان و محزون از بلایادگر باره برفت دنبال آن مارگذاشت آن ظرف شیر بر درگه یاربیامد مار و باز در پاسخ شیرنهاد یک سکّه در ظرف و چه دلگیربدو گفتا که این پایان کار استغم هر دو به ما دردی نزار استنه داغ از سینهی تو میرود مَردنه دُم برگردد و آرام شود دردکه راه ما دگر از هم جدا هستمیان مار و مرد، درد و بلا هستچو این شعر آقا سلامت می کنم...ادامه مطلب

ما را در سایت شعر آقا سلامت می کنم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 15 تاريخ: شنبه 30 تير 1403 ساعت: 15:26

سه شنبه هجدهم اردیبهشت ۱۴۰۳ | 1:37 | ابوالفضل سرلک -
دلشکستهگویند چو دلی شکسته گرددعرش از غم آن گسسته گرددمأیوس شود دل از مرادشهمت ز تلاش خسته گرددرگبار شکست و درد و مشکلسختی و بلا چو دسته گرددهر غصّه به دل نشیند و دلکانون غم و چو هسته گرددآن روز چه خوش است رقیبِ بدخواهکَشتی به گِلی نشسته گرددساز دل ما نوای خوش داشتحیف است که غمی به چَسته گردد[1]دور از همگان بُود که بر جانسرزندگی عمری رَسته[2] گرددیا رب تو روا مدار که یکباردربهای امید بسته گردددل را زدهام گِره به امیدمگذار که گِره نبسته گردددرد دل ما تو چارهای کندور از غم و بغض، خجسته گرددابوالفضل سرلک متخلص به استوار[1] -چسته بهxadمعنای نغمه و آهنگ و در این اینجا بهxadمعنای نغمه و آهنگ غمگین میxadباشد.[2] - رسته بهxadمعنای رهاگشته و آزادشده. شاعر در اینجا آرزو دارد که نرسد آن روزی که سرزندگی از جان جدا شده باشد. + نوشته شده در یکشنبه سیزدهم اسفند ۱۴۰۲ ساعت 0:6 توسط ابوالفضل سرلک  |  شعر آقا سلامت می کنم...ادامه مطلب

ما را در سایت شعر آقا سلامت می کنم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 52 تاريخ: پنجشنبه 30 فروردين 1403 ساعت: 18:19

ثابت قدمگفتید که تضمین به کلامت خواهیمبا آنکه بدانید در مسیر و راهیمدیده بگشا بر آن همه صدق کلامدر خلوت خود، خلوص ما بین و تمامدلخور ز قضاوتی به ناحق هستیمدلخون شده از دست شما، چشم بستیماین مردِ خدا مدّعی پاکی نیستبیخبط و خطا، در کُرهی خاکی نیستلکن که گنه را فقط از ما منِگریک سوی خطا ما، و تو در سوی دگرراز دل ما نزد شما بود خَفااین راز بشد فاش و به ما گشت جفاروح و تن ما گرچه از آن زخم گداختبیسعی مباد که عرصه بر دشمن باختامّید به لطف ایزدی ما بستیمخسته دگر از عالم و آدم هستیمثابت قدمیم، هیچ مگو ما پیریمحق خود از این عالَم ظالم گیریمبهر هدفی گام قوی برداریمدر سینه یکی عشق الهی داریمگفتیم به صراحت سخن دل چو عیانحجت به شما تمام شد از سِرّ نهانابوالفضل سرلک متخلص به استوار + نوشته شده در یکشنبه هشتم بهمن ۱۴۰۲ ساعت 15:39 توسط ابوالفضل سرلک  |  شعر آقا سلامت می کنم...ادامه مطلب

ما را در سایت شعر آقا سلامت می کنم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 56 تاريخ: جمعه 4 اسفند 1402 ساعت: 19:50

ببر و خر در میان ببر و خر بحثی ز رنگ آمد پدیدخر بگفت رنگ چمن آبی بود، از باب دیدبا تعجّب ببر گفت، رنگ چمن در دشت و باغسبز تیره بوده و این را همه دانند، الاغخر به رنگِ آبی خود مینمود اصرار و جَرببر زنافهمیِ خر، سردرگم و آسیمهxadسر[1]عاقبت گفتند ز بهرِ داوریِ این جدالنزد سلطان میرویم، پایان دهد این بحث و قالخر بگفت بر شیر که آیا این چمن آبی مباد؟شیر نگاهی بر الاغ کرد و به ببرِ بدمرادگفت که حرف تو درست است ای الاغ، رنگ چمناز ازل آبی بُود، دیگر مگو بر من سخنگفت الاغ، اکنون که حرف من صحیح باشد، نه ببربهر تنبیهش بر او حکمی نما، اجرا به جبرشیر بگفت حکمی کنم که تا ابد باشد بنامببر سه سال باید ببندد لب ز حرف، ختم کلامآن الاغ عَرعَر کنان، شنگول و مست از این قضا[2]ترک نمود آن محکمه، از پوست خود گشته جدا[3]ببر بگفت: رنگ چمن را تو نبینی سبز سیر[4]؟گفت که بینم سبز، ولی بر من بگو یار دلیراین درست باشد که تو با آن همه عقل و توان؟واردِ بحثی شوی با خر، که عقل او عیان؟بحثِ تو با خر بُود خُسران، زِ هر سو بنگریهم که توهین بر خود و هم قاضیِ شیرِ نریاستوار گویی به خلق در بحث با هر نوعِ خر؟عاقبت بازنده گردی، پس رها کن او به عَر؟نِی، بگویم که ز خر، مطلوب درک و فهم مکنعمر خود را صرف بحث، با احمق و ابله نکنابوالفضل سرلک متخلص به استوار[1] - بهمعنای حیران [2] - بهمعنای قضاوت[3] - اشاره به در پوست خود نگنجیدن و بهمعنای خوشحالی زیاد[4] - سبز سیر بهمعنای سبز تیره  |+| نوشته شده در  دوشنبه یازدهم دی ۱۴۰۲ساعت 20:25&nbsp توسط ابوالفضل سرلک  |  شعر آقا سلامت می کنم...ادامه مطلب

ما را در سایت شعر آقا سلامت می کنم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 64 تاريخ: پنجشنبه 5 بهمن 1402 ساعت: 14:54

صفحه بندی